مهریه و اشتباهات رایج

از بس که دوستان در رابطه با مهریه سوالات زیادی داشتند قرار بر این شد که در رابطه با اشتباهات رایج در رابطه با مهریه مقاله ای بنویسم:

اولین ومهمترین اشتباه رایج در این رابطه این است که مردم فکر می کنند که اگر زوجه به زوج خیانت کرد از مهریه محروم می گردد در صورتی که حتی اگر زوجه زوج را بکشد نیز از مهریه محروم نمی گررد چه رسد به اینکه خیانت کند پس در هر صورت زوج باید مهریه همسرش را بدهد.

دومین اشتباه این است که میگوییند اگر زوجه باکره باشد فقط مستحق نصف مهریه است که این نیز اشتباه است چرا که فقط در صورت طلاق و باکره بودن زوجه ، زوجه مستحق نصف مهریه می باشد و در صورت مطالبه و عدم طلاق ، اگر زوجه باکره نیز باشد باز هم مستحق دریافت تمام مهریه است.

سومین اشتباه نیز این است که فکر می کنند اگر زوجه ناشزه باشد ( از زوج تمکین نکند ) مهریه به وی تعلق نمی گیرد این نیز اشتباه است چرا که در صورت ناشزه بودن و عدم تمکین زوجه و در صورت فراهم بودن تمام شرایط تمکین  فقط نفقه به وی تعلق نمی گیرد و مهریه را می تواند مطالبه کند.

ادامه دارد...

ضرورت وجود بال دوم فرشته عدالت 2

                                
     گروه مقالات: چنديست در سايت اسكودا و وكيل الرعايا، شاهد نوشته اي هستيم كه به قلم آقاي دكتر بهرام درويش(از جمله قضات ديوان عالي كشور) تكيه بر صفحه روزگار زده است، تحت عنوان :'' مباني راي وحدت رويه رديف ۶/۸۶ هيئت عمومي ديوان عالي كشور دائر بر ضروري نبودن دخالت وكيل در دعاوي حقوقي''.

في نفسه همين كه عضوي از اين جامعه ، با اين پيش فرض كه از انديشه ديگران راجع به نظرش مطلع شود نه اينكه ديگران نظر او را نظر دهند ، دست به قلم برده و عقيده و باورش را مزين به استدلال، در معرض ديد و قضاوت ديگران قرار بدهد، گامي است كه تقويت وجهه اجتماعي و غناي شخصيت آن شخص را رقم مي زند، علي الخصوص اينكه نگارنده آن متن در مسند قضا باشد ومسئوليت پاسخگوئي به مردمي كه حق دارند چرائي و چگونگي را بدانند، بپذيرد؛ پاسخگوئي به چرائي يك تصميم جمعي را كه چه بسا خود در صدور آن نقش داشته است(حداقل در حد همان يك راي خود).

چرا كه انگاري اين روزها، تكليف به استدلال و استناد در تصميمات در حال رنگ باختن است و البته ديوان عالي كشور كه قدر متيقن، شان نظارت شكلي بر تصميمات را بر چهره خود دارد بي تاثير در افزايش توجه به تكليف قانوني و عقلي بر استدلال و استناد، نيست ، مراجعين به دادگستري (ارباب رجوع و وكيل )، كم شاهد آرائي نبوده اند كه از دادگاه بدوي صادر شده ، بعد از اينكه با اعتراض يكطرف مواجه مي شود ، بدون هيچ گونه استدلالي بر اينكه چرا اعتراض مردود است ، راي معترض عنه، عينا يا مضمونا با اين متن رايج در دادگاه تجديد نظر تائيد مي شود كه :'' ايراد و اعتراض موثر و موجهي كه مستوجب نقض دادنامه تجديد نظر خواسته باشد به عمل نيامده و راي صادره تائيد مي گردد''!

يافتن پاسخ براي اين سوال كه چرا تصميمي مستدل و مستند نيست دشوارنيست، ولي سخت است يافتن پاسخ اين سوال كه چرا صادر كنندگان چنين آرائي مورد سرزنش قرار نمي گيرند؟! لذا در چنين وضعي اينكه شخصي در مقام قضا ،شهامت پيشه كرده و مباني باور خود را به معرض ديد ديگران و چه بسا نقد آن بگذارد، شايسته تقديربوده و از جمله فايده هاي اين قبول مسئوليت است كه :

الف) از قبل نقد ، نگارنده متوجه نقاط قوت و ضعف استدلال ، نگاه موضوع استدلال و در حدّي آثار تصميم خود در جامعه مي شود.

ب)فايده ديگر اينكه قاضي هيچگاه در موضع اين تهمت قرار نمي گيرد كه :'' آقا حتي نيم نگاهي هم به قانون و تاملي بر اظهارات و دفاعيات طرفين نداشته است'' كه اجتباب از موضع تهمت ، هزينه اي كمتر از زدودن تهمت به همراه خواهد داشت .


بقیه در ادامه مطلب..............

ادامه نوشته