توضيحات ديوانعالي کشور در مورد عدم الزام دخالت وکيل در طرح دعاوي حقوقي


توضيحات ديوانعالي کشور در مورد عدم الزام دخالت وکيل در طرح دعاوي حقوقي
تهران - معاون قضايي ديوانعالي کشور با اشاره به راي اخير هيات عمومي اين ديوان در مورد عدم الزام دخالت وکيل در طرح دعاوي حقوقي ، افزود:اقدام هيات عمومي ديوان عالي کشور در جهت صدور راي وحدت رويه قضايي به تبعيت از قانون صورت مي‌پذيرد که از سال 1323 هجري شمسي تاکنون اعمال مي‌گردد.
به گزارش روز سه شنبه ايرنا، "ابراهيم ابراهيمي" توضيح داد: به نظر مي‌رسد که مقررات مربوط به ايجاد وحدت رويه قضايي و ضرورت تصويب اين قبيل مقررات به ضرورت قضاوت صحيح و عادلانه برمي‌گردد چون قضاوت امري اجتهادي و استنباطي است و استنباط قضات از يک ماده قانوني ممکن است مختلف باشد.
اين مقام قضايي افزود: اختلاف استنباط از قانون در پاره‌اي موارد موجب صدور آراي متفاوت شود، بنابراين قانونگذار براي جلوگيري از تشتت آرا به ديوانعالي کشور که عالي‌ترين مرجع قضايي کشور محسوب مي‌شود، ماموريت داده است که با ملاحظه و بررسي استنباط هاي مختلف منتهي به صدور آراي متفاوت، استنباط صحيح را در قالب راي وحدت رويه قضايي به دادگاه‌هاي سراسر کشور اعلام کند.
معاون قضايي ديوانعالي کشور يادآورشد: اين ديوان همواره به حکم قانون و براي انسجام بيشتر امور قضايي، اين وظيفه سنگين و خطير را به دوش کشيده که حاصل آن در آراي وحدت رويه قضايي قابل مطالعه است.
به گفته ابراهيمي، اين آرا با تلاش اداره وحدت رويه قضايي و جلب همکاري تعدادي از قضات باتجربه و دانشمند ديوانعالي کشور در دو جلد مدني و جزايي چاپ شده است.
وي افزود: نخستين راي وحدت رويه قضايي به شماره 224 در تاريخ 27 مهرماه سال 1323 درباره مقررات امور حسبي صادر شده و در مواد 42 و 43 قانون امور حسبي مصوب سال 1319 به جواز قانوني صدور راي وحدت رويه قضايي از هيات عمومي ديوانعالي کشور تصريح کرده‌اند که به نقل ماده 43 آن اکتفا مي‌شود.
ابراهيمي با استناد به راي يادشده توضيح داد: دادستان ديوان، تميز از هر طريقي که مطلع به سوء استنباط از مواد اين قانون در دادگاهها شود يا از اختلاف نظر دادگاهها راجع به امور حسبي، اطلاع حاصل کند که مهم و موثر باشد، نظر هيات علمي ديوانعالي کشور را خواسته و به وزارت دادگستري اطلاع مي‌دهد که به دادگاهها ابلاغ شود و دادگاهها نيز مکلفند طبق نظر مزبور رفتار کنند.
وي با بيان اينکه در سال 1328 ماده واحده قانون رويه تصويب شد، افزود: بر اساس اين ماده واحده ، هرگاه در شعب ديوانعالي کشور در مقايسه با موارد مشابه رويه‌هاي مختلف اتخاذ شده باشد، به تقاضاي وزير دادگستري يا رييس ديوانعالي کشور يا دادستان کل، هيات عمومي ديوانعالي کشور که در اين مورد لااقل با حضور سه چهارم از رييسان و مستشاران ديوان مزبور تشکيل مي‌شود، موضوع را بررسي و درباره آن اتخاذ نظر مي‌کنند.
ابراهيمي ادامه داد: در اين صورت ، نظر اکثريت هيات مزبور براي شعب ديوانعالي کشور و براي دادگاهها در موارد مشابه، لازم‌الاتباع است و جز به موجب نظر هيات عمومي يا قانون قابل تغيير نخواهد بود.
معاون قضايي ديوانعالي کشور افزود: در ماده 3 مواد اضافه شده به قانون آيين دادرسي کيفري مصوب اول مرداد ماه 1323 با اصلاحات بعدي نيز به اين اختيار قانوني تاکيد به جواز دادستان کل به طرح موارد مربوط به وحدت رويه قضايي در هيات عمومي تصريح شد .
اصل 161قانون اساسي با بياني روشن‌تر از مقررات سابق، رسالت اصلي و اساسي وظيفه ديوانعالي کشور را معلوم و به ايجاد وحدت رويه قضايي تصريح کرده که در ماده 270 قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور کيفري مصوب 1378 ترتيب آن معين شده است.
ابراهيمي گفت: با استناد به اصل يادشده، هرگاه در شعب ديوانعالي کشور يا هر يک از دادگاههاي در موارد مشابه اعم از حقوقي يا کيفري و امور حسبي با استنباط از قوانين آراي مختلفي صادر شود، رييس ديوانعالي کشور يا دادستان کل کشور به هر طريقي که آگاه شوند، مکلفند نظر هيات عمومي ديوان عالي کشور را به منظور ايجاد وحدت رويه درخواست کنند.
اين مقام قضايي توضيح داد:به موجب بند سوم اصل 156 قانون اساسي، نظارت بر حسن اجراي قوانين به طور کلي از تکاليف و وظايف قوه قضاييه است که به موجب اصول 173 و 174 قانون اساسي، نظارت قوه قضاييه در دواير دولتي از طريق ديوان عدالت اداري و سازمان بازرسي کل کشور در دواير دولتي اعمال مي‌شود.
به گفته وي، ماموريت نظارت بر اجراي صحيح قوانين در دادگاهها نيز به ديوانعالي کشور محول شده که از جمله آن ايجاد رويه واحد قضايي، رسيدگي فرجامي و صدور آرا، هيات عمومي شعب حقوقي و کيفري است.
ابراهيمي يادآورشد که ديوانعالي کشور طبق اصل 161 قانون اساسي و مقرراتي که در جهت اين اصل تصويب شده است، در بستر قانون حرکت مي‌کند و نبايد شبهه قانونگذاري و تجاوز به حريم مقدس قوه مقننه به ذهن بعضي‌ خطور کند.
وي افزود: قواي سه‌گانه کاملا منفک از هم بوده و هر کدام به تکاليف قانوني خود عمل مي‌کنند و هيات عمومي ديوانعالي کشور نيز در راستاي منظور قانونگذار و در اجراي مصوبات مجلس و شوراي نگهبان انجام وظيفه کند و براي اعمال مديريت صحيح قضايي محاکم، با ارايه استنباط صحيح قانوني ايجاد رويه واحد قانوني مي‌کند.
معاون قضايي ديوانعالي کشور، در مورد پرونده وحدت رويه شماره 6/86 توضيح داد: در استنباط از مواد 31 و 32 قانون اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري مصوب 1356 و مواد 2 و 31 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 1379 آراي متفاوت صادر شده بود .
وي افزود: موضوع در جلسه هيات عمومي مطرح و راي شعبه 15 تجديدنظر استان تهران با نظر اکثريت قريب به اتفاق اعضا، مبني بر الزامي نبودن دخالت وکيل براي اقامه دعاوي حقوقي، شکايت از آرا و دفاع از آنها، صحيح و تصميم گرفتند که دخالت وکيل الزامي نيست که شماره رأي 714 و تاريخ صدور آن نيز 12/1388/11 مي‌باشد.
ابراهيمي تصريح کرد: در ماده 32 قانون اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري مصوب 1356 مقرر شده است در نقاطي که وزارت دادگستري اعلام کند، اقامه تمام يا بعضي از دعاوي حقوقي و نيز شکايت از آرا و دفاع از آنها در دادگاه‌هاي دادگستري با دخالت وکيل دادگستري خواهد بود.
به گفته وي، کانون وکلاي دادگستري مکلف شده است که در نقاط اعلام شده براي اشخاص بي‌بضاعت يا کساني که قادر به تاييد حق‌الوکاله در موقع انتخاب وکيل نيستند، وکيل معاضدتي تامين کند.
وي افزود: چنانچه پس از ابلاغ تصميم وزارت دادگستري به الزامي بودن دخالت وکيل در يک يا چند نقطه، امکان تعيين وکيل معاضدتي در محل محدود شد يا تعدادي وکلاي معاضدتي تامين شده به علت افزايش دعاوي با ميزان احتياجات محل يا محل‌ها، هماهنگ نباشد وزارت دادگستري تا تامين امکانات متناسب، اجراي تصميم خود را متوقف مي‌کند .
ابراهيمي اضافه کرد: تعميم الزامي بودن دخالت وکيل به سراسر کشور بدون آنکه وکيل معاضدتي کافي داشته باشيم، منظور قانونگذار نيست.
وي تصريح کرد: به علاوه در اصل 34 و 35 قانون اساسي دادخواهي و انتخاب وکيل، حق مسلم هر فرد اعلام شده است و نمي‌توان مردم را به خاطر عدم توانايي تعيين وکيل از مراجعه به دادگستري که طبق اصل 159 قانون اساسي مرجع تظلمات عمومي است، محروم کرد.

اين مقام قضايي اضافه کرد: در ماده 34 اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري مصوب 1356 هم تاکيد شده است که اجراي مقررات اين قانون نبايد حق تظلم و مراجعه مستقيم و بدون مانع اشخاص به دادگاه‌ها و ديوان عالي کشور را از آنان سلب کند و مرتکب رفتار خلاف نظر قانونگذار شد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته جالب توجه برای قضات محترم دیوانعالی کشور : واقعاً متاسفام که یک اصل مهم حقوقی را در این مسئله نادیده گرفتند و با این همه ادعای دانشمند بودن استدلالی بی پایه و اساس را مطرح نمودند کاش حد اقل فکر می کردند و یک استدلال درستی مطرح می نمودند دقت کنید :

قانون اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري مصوب 1356 که مقدم بوده قانون خاص خاص محصوب میشده و قانون آئین دادرسی مدنی که ماخر بوده عام بوده هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی قانون عام موخر خاص مقدم را نسخ نمی کند و می تواند با آن جمع شود یعنی باور کنیم که قضات دیوانعالی کشور این مسئله را یادشان رفت آن هم 81 نفر از 90 نفرشان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانیاً : لطفاً بفرمایند از کجای قانون آئین دادرسی مدنی استنباط کرده اند که گرفتن وکیل اختیاری است آنجا گفته میتواند دو وکیل اختیار کند در این رابطه که یک وکیل اجباری یا اختیاری است صحبتی نشده !!!!!!!!!!!!!!

ثالثاً در رابطه با قانون اساسی نیز باید خاطر نشان گردد که :

1- اصلاًعلت گرفتن وکیل و امتحان ماده 187 این بود که گرفتن وکیل برای همه راحت شود و این همه جلوی کانون وکلا ایستادند که اقا ما وکیل کم داریم برای اجباری کردن وکیل حالا...........

2_ اگر هم نگران این هستند که مردم پول گرفتن وکیل را ندارند پس وکیل معاضدتی بدرد چه می خورد خوب طریقه گرفتن وکیل معاضدتی را راحتتر کنند تا همه بتوانند وکیل بگیرند

باز هم بر نظر خود مصرم که نبش قبری صورت گرفته که بماند چرا!!!!!!!!!

طلاق توافقي

طلاق حقي نيست كه به مرد عطا شده باشد و از زن بازداشته شده باشد بلكه طلاق آخرين راه چاره ايست كه براي پايان دادن به زندگيهاي بدون عاطفه و مشقت بار در نظر گرفته شده است به همين لحاظ مسوليت فردي كه اختيار بيشتري در اين موضوع دارد بيشتر است لذا بايد توجه داشت افرادي كه از روي هوا و هوس به اين امر اقدام ميكنند و با بروز كمترين اختلافات آنرا چاره كار خود ميدانند روزي بايد در مقابل خداوند متعال پاسخگو باشند كه آيا واقعا امكان ادامه زندگي به هيچ وجه وجود نداشته و آيا آنها همه سعي خود را براي ادامه زندگي كرده اند؟ و بايد پاسخ دهند چرا چيزي را كه خداوند امر به محكم و استوار كردن آن كرده براحتي از هم گسسته اند .

بر اساس قوانين و موازين كشور وقوع امر طلاق از سه راه امكانپذير است

ساده ترين شكل وقوع طلاق زمانيست كه زن و شوهر بر مساله طلاق توافق داشته باشند و ديگر مايل به ادامه زندگي با هم نباشند

اين نوع طلاق به طلاق توافقي معروف است كه از اختيار مرد در طلاق ناشي ميشود .

نوع ديگر طلاق كه اساس تمام قوانين طلاق ميباشد طلاق به خواست و اراده مرد است

((

ماده 1133 قانون مدني- مرد مي تواند با رعايت شرايط مقرر در اين قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق همسرش را بنمايد .
تبصره - زن نيز مي تواند با وجود شرايط مقرر در مواد (1119) ، (1129) و (1130) اين قانون ، از دادگاه تقاضاي طلاق نمايد .

))

در اين حالت مرد موظف به پرداخت كليه حقوق زن ميباشد .

اما نوع ديگر طلاق كه  همچنان ريشه در اختيار مرد دارد طلاق بخواسته زن است ، در اين حالت زن با اثبات شرايط عسر و حرج خود (در اين شرايط دادگاه مرد را مجبور به طلاق ميكند ) و يا با توجه به وكالتي كه از ابتداي عقد در شرايط ضمن عقد از مرد گرفته ميتواند خود را مطلقه نمايد .

((

بر اساس ماده 1130 قانون مدني- در مورد زير زن مي تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق نمايد در صورتي كه براي محكمه ثابت شودكه دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مي تواند براي جلوگيري از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورت ميسر نشدن به اذن حاكم شرع طلاق داده مي شود.
تبصره - عسر و حرج موضوع اين ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي كه ادامه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشكل باشد و موارد ذيل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر وحرج محسوب مي گردد :
1- ترك زندگي خانوادگي توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالي و يا نه ماه متناوب در مدت يك سال بدون عذر موجه .
2- اعتياد زوج به يكي از انواع مواد مخدر و يا ابتلاء وي به مشروبات الكلي كه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و امتناع يا عدم امكان الزام وي به ترك آن در مدتي كه به تشخيص پزشك براي ترك اعتياد لازم بوده است .
در صورتي كه زوج به تعهد خود عمل ننمايد و يا پس از ترك ، مجددا" به مصرف موارد مذكور روي آورده ، بنا به درخواست زوجه ، طلاق انجام خواهد شد .
3- محكوميت قطعي زوج به حبس پنج سال يا بيشتر .
4- ضرب و شتم يا هرگونه سوء استفاده مستمر زوج كه عرفا" با توجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد .
5- ابتلاء زوح به بيماري هاي صعب العلاج رواني يا ساري يا هر عارضه صعب العلاج ديگري كه زندگي مشترك را مختل نمايد .
موارد مندرج در اين ماده مانع از آن نيست كه دادگاه در ساير مواردي كه عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود ، حكم طلاق صادرنمايد .

))

همچنين اگر در ضمن عقد شروطي واقع شود كه در موارد قانوني حق طلاق بصورت وكالت بلا عزل به زن تنفيذ شود اين شرايط در درخواست زن براي طلاق نافذ خواهد بود

بايد توجه داشت طلاق به خواسته مرد و طلاق توافقي قابل رجوع است يعني مرد دوباره ميتواند بر ادامه زندگي با زن اراده كرده و بدون ازدواج در مدت مقرر زن دوباره به همسري مرد در مي آيد .اما در طلاق عسر و حرجي يا قضائي امكان رجوع براي مرد وجود ندارد و صرفا با توافق طرفين امكان آن بوجود مي آيد.

 

اما اجراي صيغه طلاق بدون صدور گواهي عدم امكان سازش غير قانوني ميباشد

((

ماده 10 قانون حمايت  خانواده:
 اجراي صيغه طلاق و ثبت آن پس از رسيدگي دادگاه و صدور گواهي عدم امكان سازش صورت خواهد گرفت .

متقاضي گواهي عدم امكان سازش بايد تقاضانامه اي به دادگاه تسليم نمايد كه در آن علل تقاضا به طور موجه قيد گردد. پس از وصول تقاضانامه دادگاه راسا يا به وسيله داور يا داوران سعي در اصلاح بين زن و شوهر و جلوگيري از وقوع طلاق خواهد كرد. هرگاه مساعي دادگاه براي حصول سازش نتيجه نرسد با توجه به ماده 8 اين قانون گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد. دفتر طلاق پس از دريافت گواهي مذكور به اجراي صيغه طلاق و ثبت آن اقدام خواهد نمود.

هر يك از طرفين عقد بدون تحصيل گواهي عدم امكان سازش مبادرت به طلاق نمايد به حبس جنحه اي از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات مقرر است براي سردفتري كه طلاق را ثبت نمايد.

 ))

و در همين قانون و ماده 8 آمده :

 در موارد زير زن يا شوهر حسب مورد مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش نمايد و دادگاه در صورت احراز آن موارد گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد.

1 - توافق زوجين براي طلاق .

2 - استنكاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امكان الزام او به تاديه نفقه همچنين در موردي كه شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او به ايفا هم ممكن نباشد.

3 - عدم تمكين زن از شوهر.

4 - سو رفتار و يا سو معاشرت هر يك از زوجين به حدي كه ادامه زندگي را براي طرف ديگر غير قابل تحمل نمايد.

5 - ابتلا هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوي كه دوام زناشويي براي طرف ديگر در مخاطره باشد.

6 - جنون هر يك از زوجين در مواردي كه فسخ نكاح ممكن نباشد.

7 - عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفه اي كه منافي با مصالح خانوادگي يا حيثيات شوهر يا زن باشد.

8 - محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعي به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر يا به جزاي نقدي كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود يا به حبس و جزاي نقدي كه مجموعا منتهي به پنج سال يا بيشتر و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد.

 9 - ابتلا به هر گونه اعتياد مضري كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و ادامه زندگي زناشويي را غير ممكن سازد.

10 - هرگاه زوج همسر ديگري اختيار كند يا تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراي عدالت ننمايد.

11 - هر يك از زوجين زندگي خانوادگي را ترك كند. تشخيص ترك زندگي با دادگاه است .

12 - محكوميت قطعي هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمي كه مغاير با حيثيت خانوادگي و شئون طرف ديگر باشد.

تشخيص اين كه جرمي مغاير با حيثيت و شئون خانوادگي است با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر با دادگاه است .

13 - در صورت عقيم بودن يكي از زوجين به تقاضاي طرف ديگر همچنين در صورتي كه زوجين از جهت عوارض و خصوصيات جسمي نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.

14 - در مورد غايب مفقودالاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدني .

تبصره : طلاقي كه به موجب اين قانون و بر اساس گواهي عدم امكان سازش واقع مي شود فقط در صورت توافق كتبي طرفين در زمان عده قابل رجوع است .

))

 

با بوجود آمدن موانع مختلف قانوني و مسائلي مثل مهريه هاي امروزي كمتر پيش ميايد مرد مستقيما قصد طلاق زن را داشته باشد و حتي بعضاً با وجود انحرافات مشخص در همسر بعضي از مردها بخاطر بار مالي سنگين طلاق از آن دوري ميكنند و زندگي بي روحي را در پيش ميگيرند و گاهي سعي در ايجاد ناراحتي براي زن ميكنند تا او خود پيش قدم شود در كنار اين مساله مراجعات مكرر زنها براي طلاق و ادعاهاي مكرر عسر و حرج قضات دادگاه را براي صدور حكم طلاق دچار ترديد ميكند و اين امكان هم در صورت ارائه نكردن دلايل محكم از طرف زن غير ممكن است .

بنابر اين بهترين راه خاتمه دادن به زندگيهاي مشقت بار و بدون عاطفه توافق طرفين بر روي طلاق ميباشد كه در ضمن اين توافق دو طرف بر روي مسائل مالي و حقوق مشخصه توافق كرده و با دادن دادخواست مشترك امكان طلاق را فراهم ميكنند و چون اين درخواست مشترك و با توافق طرفين است حكم صادر شده در مورد آن قطعي بوده و قابل تجديد نظر خواهي نيز نميباشد كه از نظر زمان رسيدگي سريعتر از موارد ديگر طلاق خواهد بود .

در كتاب ديني ما نيز امر شده كه يا بنيكويي با هم زندگي كنيد و يا در غير اينصورت باز بنيكوئي از هم جدا شويد .

رای وحدت رویه جدید

رای وحدت رویه دیوان کشور در خصوص عدم لزوم دخالت وکیل در اقامه دعوی حقوقی

جلسه هیات عمومی وحدت رویه دیوان عالی کشور صبح روز سه‌شنبه با حضور ‌آیت‌الله محسنی گرکانی ریاست دیوان عالی کشور و ححت‌الاسلام و المسلمین محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور و قضات عالی رتبه دیوان عالی برگزار شد.

به نقل از روابط عمومی دیوان عالی کشور، در ابتدای این جلسه رییس دیوان عالی کشور ضمن تبریک میلاد با سعادت پیامبر معظم اسلام (ص) و سلاله پاکش امام جعفر صادق(ع) و هفته وحدت گفت: همانگونه که پیامبر اسلام فرموده‌اند: باید در برخورد با مردم همانند پدری مهربان باشیم و از بداخلاقی و برخورد بد اجتناب نماییم. فلسفه هفته وحدت نیز این است که پیامبر اسلام را که پیام‌آور وحدت، اخوت، برادری، رحمت الهی و اخلاق اسلامی است الگوی خود قرار دهیم.

آیت‌الله محسنی گرکانی افزود: در کتاب شریف مکاتیب الرسول آمده که پیامبر اسلام بعد از استقرار حکومت دینی در مدینه و اعزام کارگزاران به اطراف و اکناف ‌۴ دستور مهم و محوری را به مردم یمن درباره نماینده خود پس از انتصابش به عنوان حاکم یمن صادر فرمودند، در نامه حضرت به مردم یمن درباره معاذبن جبل آمده: امر ته بتقوی الله و العمل بکتابه و سنه رسوله و ان یکون ابا رحیما.

رییس دیوان عالی کشور خاطرنشان کرد: مساله قضاوت که از شئون بسیار بالای اسلامی است را باید همراه با عدالت به پایان برسانیم. فلسفه عدالت در قضاوت حمایت از ستمدیدگان است. اگر عدالت در قضاوت شرط نباشد ابرقدرت‌ها و سرمایه‌داران احکام را به نفع خود ضبط می‌کنند. همانگونه که در دعای امروز آمده است از خداوند منان می‌خواهیم به حق پیامبر بزرگوارش و سلاله پاکش امام صادق در این روز مبارک سه دعا را مستجاب فرماید گناهان ما را ببخشد و بیامرزد و غم‌ها و غصه‌های فردی و خانوادگی و اجتماعی ما را بزدارید و همچنین دشمنان داخلی و خارجی و توطئه‌گران را نابود فرماید.

در این جلسه از قضاتی که در بهمن ماه بیشترین میزان رسیدگی به پرونده‌ها را داشتند نیز تقدیر به عمل آمد.

در جلسه امروز هیات عمومی وحدت رویه دیوان عالی کشور، پرونده ردیف ‌٨۶/۶ وحدت رویه قضایی در مورد دخالت وکیل دادگستری در اقامه دعاوی حقوقی طرح و مورد بررسی قرار گرفت.

اعضای حاضر پس از انجام مذاکرات مفصل در اطراف موضوع به ویژه مواد ‌٣١ و ‌٣٢ قانون اصلاح پاره‌ای از قوانین دادگستری مصوب ‌١٣۵۶ و مواد ‌٢ ، ‌٣١ و ‌٣٩ قانون آیین‌ دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب سال ‌١٣٧٩ اصول سی و چهارم ، سی و پنجم و یکصد و پنجاه و نهم قانون اساسی، با رای اکثریت قریب به اتفاق دادنامه ‌٢٧/۵/١٣٨۵-۲۷-۱۲۲۰ شعبه پانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان تهران را مبنی بر عدم لزوم دخالت وکیل دادگستری در اقامه دعاوی حقوقی، صحیح و منطبق با موازین شرعی و قانونی تشخیص فرمودند که این تصمیم در موارد مشابه برای کلیه شعب دادگاه‌ها و شعب دیوان عالی کشور لازم الاتباع است.

-------------------------------------------

متاسفام برای این نبش قبری که انجام شد متاسفام که پرونده مربوط به سال1385 را رو کردند و کلیه وکلای تازه کار را از بین بردند و متاسفام برای قوه قضائیه که حجم جدیدی از پرونده های بی مورد را شاهد خواهند بود متاسفام برای...........

مهریه و بازداشت زوج

اگر مردي مهريه زن را پرداخت نکند، زن به دادگاه، دادخواست وصول مهريه را مي دهد. دادگاه وارد رسيدگي مي شود و حکم را صادر مي کند. با صدور حکم، در صورت درخواست زوجه، ماده 2 قانون نحوه اجراي محکوميت مالي اعمال مي شود. اگر مرد مهريه را پرداخت نکند، بنا به درخواست زن ،دادگاه ، ماده 2 نحوه محکوميت هاي مالي را اعمال مي کند و مرد به زندان مي رود و تا زماني که دادخواست اعسار ايشان از زندان رسيدگي نشده در زندان مي ماند. البته طبق قانون اعسار، دادگاهها بايد به دادخواست اعسار محکوم عليه به صورت فوق العاده و خارج از نوبت رسيدگي کنند.

 

در حال حاضر رويه دادگاه ها، بر اساس پذيرش ماده 2 است زيرا در ماده 2 آمده است : در صورتي که مرد معسر نباشد به زندان خواهد رفت. برخي مي گويند اين سخن در مرحله ثبوت است و عده اي مي گويند در مرحله اثبات است.

 

در مرحله ثبوت (يعني چيزي که خارج از ذهن، در عالم واقع قرار دارد) معسر بودن مرد براي دادگاه روشن است. اما در مرحله اثبات حتماً بايد براي دادگاه اثبات شود. دادگاه ها با مرحله اثباتي کار دارند نه با مرحله ثبوتي؛ به عبارت ديگر بايد با دليل، مدرک و سند اثبات شود که مرد توانايي مالي ندارد و به زندان بر مي گردد. ماده 3 مي گويد :در حال تحمل حبس بايد دادخواست اعسار به دادگاه ارسال شود و وقتي که از سوي دادگاه اعسار مرد پذيرفته شد، از زندان آزاد مي شود. در  اين صورت است که مهريه با توجه به درآمد مرد قسط بندي مي شود. البته اين تقسيط به معناي آن نيست که زن تا پاي مرگ، اقساط ماهيانه دريافت کند، بلکه چنانچه مرد زماني داراي تمکين مالي شد، زن مي تواند مال را به دادگاه معرفي بکند و بلافاصله دادگاه ها تمام مهريه زن را يکجا  به وي مي دهد.حتي وديعه مسکن را نيز مي توان به عنوان مهريه توقيف کرد.

 

در قانون، بحث اعسار محکوم له مطرح است که آيا بعد از صدور اجرائيه که عنوان محکومُ بِه مصداق پيدا مي کند مي توان به اعسار رسيدگي نمود؟

در متن اجرائيه، يک محکوم لِه وجود دارد که حکم به نفع او صادر مي شود و يک محکوم عليه که حکم  عليه او صادر مي شود و موضوعي که اجرائيه در مورد آن صادر  شده، حکم نام دارد.

 

در ماده يک قانون، اعسار از محکوم له است و همين که عنوان محکوم له پيدا کرد ،بايد قانون اعسار را پذيرفت، براي دادگاه ها منعي وجود ندارد که در فاصله بين صدور اجرائيه و مصداق پيدا شدن يا عنوان پيدا کردن، محکوم له يا محکوم بِه يا محکوم عليه را بپذيرند اما فرصت چنداني نيست. به محض اينکه اجرائيه صادر شود مأمور اجرا مي آيد و مرد را به زندان مي فرستد.

نفقه در قانون

 تعريف: طبق ماده ي 1107 قانون مدني ايران نفقه عبارتست از همه ي نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن .البسه .غذا .اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و هر آنچه را به صورت عادت يا احتياج لازمه ي زندگي وي باشد .

البته قانون ميزان دقيقي براي نفقه مشخص نکرده بلكه نفقه را بر مبناي نياز هاي متعارف و متناسب با وضعيت زن و منطبق با عرف زمان و مكان زندگي زوجين دانسته است.

اگر چه در قانون مدني و كيفري ايران نسبت به پرداخت نفقه تاكيد بسياري شده است اما مشروط است به اينكه اولا مرداستطاعت مالي داشته باشد درآمدي داشته باشدتابتواندبا آن خرج زن رابپردازد ونيز زن به وظايف خودش درمقابل شوهرعمل نمايد

مواردي كه مردميتواندازدادن نفقه امتناع كند

اما در مواردي نيز به مرداجازه داده شده است كه از پرداخت آن خودداري كنند كه درماده ي 1108 قانون مدني آمده است كه ميگويد هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود.

در اصطلاح قانوني يا حقوقي تمكين عبارتست از براوردن نيازهاي شوهر واجابت كردن خواسته هاي مشروع او .يكي از مواردتمكين داشتن رابطه ي زناشويي است. از موارد ديگر تمكين اقامت دراقامتگاه دايمي شوهر است يعني زن براي دريافت نفقه بايد در خانه ي شوهر زندگي كند مگر آن اينكه در زمان عقد ازدواج شرطي شده باشد كه زن در منزل ديگري يا خانه ي ديگري زندگي كند .

1-اگر زن بدون دليل موجه و بدون موافقت شوهر خانه را ترك كند و در خانه ي پدر يا مادر خويش اقامت كند مرد ميتوتند ازدادن نفقه ي وي امتناع كند و ان را پرداخت نكند .

2-مورد ديگر الزام زن به حسن معاشرت با شوهر خويش است زني كه بدون دليل موجه از تمكين خودداري کند ناشزه یعنی نافرمان و خاطي ناميده ميشود در اين صورت علاوه بر اينكه مرد از دادن نفقه معاف خواهد بود بلكه ميتواند تقاضاي طلاق وي را نيز از دادگاه بخواهد.

 (چنانچه زن به دليل عذر شرعي يا مسايل پزشكي قادر به ايفاي وظايف زوجيت نباشد يا براي انجام واجب شرعي ناچار باشد به مسافرت برود واز شوهراجازه نگيرد ناشزه محسوب نميشود و نفقهي وي بر عهده ي شوهرميباشد)

3-سوء رفتار زن يا انتخاب شغلي مغاير با شوون اخلاقي و وظايف زناشويي و داشتن معاشران فاقد صلاحيت اخلاقي از ديگر موارد نشوز محسوب خواهد شد

4-قانون مدني درماده 1113 ميگويد : در عقد منقطع زن حق نفقه ندارد مگر اينكه شرط شده باشد يا اينكه عقد مبني بر آن جاري شده باشد. نفقه تنها منحصر به زني است كه به عقد دايم در آمده است در عقد يا ازدواج موقت زن مستحق نفقه نخواهد بود مگر اينكه در موقع عقد شرط شده باشد يا اينكه طرفين ابتدا با هم توافق كرده باشند

پرداخت مهريه ازطرف مرد به زن وظيفه اوست چه زن تقاضا بكندوچه تقاضاننمايد.مرد نميتواند به عذراينكه زن تقاضاي نفقه ننموده اوازدادن نفقه خودداري كند ونيز اگرچه زن درآمدداشته باشدووبه اصطلاح شاغل باشدوازاين جهت پولي بدست آوردبازمرد موظف است نفقه ياخرجي زن را به اوبپردازد.

 ضمانت اجرا

اگرمرد باداشتن استطاعت مالي ونيز درزماني كه زن به وظايف خود عمل ميكند ازدادن نفقه امتناع كند دادگاه اورا محكوم به دادن نفقه به زن ميكند ونيز اورا به تحمل زندان ازسه ماه ويك روز تاپنج ماه محكوم مينمايد

 

مشاوره رايگان

با سلام به همه ي هم ميهنان عزيز

اين وبلاگ توسط يكي از وكلاي پايه يك اداره مي شود در صورتي كه سوال حقوقي در هر مورد داريد حقوقي ، كيفري ، ثبتي و.....

مي توانيد در اين وبلاگ مطرح كنيد تا در اسرع وقت جواب بگيريد يا اينكه با شماره همراه :09113427864 تماس بگيريد

با تشكر علوي